تبلیغات
پرتو ولایت - نورالدین پسر ایران

 

پرتو ولایت


نورالدین پسر ایران   ( معرفی کتاب و نرم افزار ) ,

کتابی كه زندانیان را نماز شب خوان كرد  

منبع: روزنامه کیهان-پ. صالحی
كتاب را كه تمام می كنی حس عجیبی وجودت را فرا می گیرد. دوست داری هر چه زودتر سید را ببینی. این شوق مخصوص تو نیست گویا اكثر كسانی كه كتاب «نورالدین پسر ایران» را خوانده اند اشتیاق دیدن سید را دارند. رهبر هم وقتی به پایان كتاب رسید گفت: «به سید سلام برسانید و...» بعد هم وعده دیدار كرد.

                                 

 

«سیدنورالدین عافی» رزمنده بسیجی كه در طول هشت سال مقاومت مظلومانه فدائیان حضرت روح الله بارها و بارها به میان آتش و خون رفت و هر بار نشانی از آن معركه بر بدن نهاد و با كوله باری از خاطرات تلخ و شیرین به خانه بازگشت.
هر چند در شهر نیز چندان دوام نمی آورد و باز میل بودن در میان یاران، سید را علی رغم زخم های فراوان مشتاقانه به جبهه می كشاند. البته نورالدین با وجود 77 ماه حضور عاشقانه در صحنه های نبرد، شهادت نصیبش نشد تا شاید مقاومت مظلومانه همرزمانش را پس از گذشت سال ها از پایان ظاهری دفاع مقدس در جبهه ای دیگر ادامه دهد. او این بار، با روایت صادقانه خاطرات حضورش در مناطق عملیاتی غرب و جنوب كاری كرد كه قلب رهبر شاد شد و ایشان در تمجید از كتاب «نورالدین پسر ایران» نوشتند:
«این نیز یكی از زیباترین نقاشی های صفحه پركار و اعجازگونه هشت سال دفاع مقدس است. هم راوی و هم نویسنده حقا در هنرمندی سنگ تمام گذاشته اند.»

این توصیف آقا بر اشتیاق ما برای دیدن سید و گفت وگو با او افزود: به راحتی با او قرار می گذارم. ابتدا گمان می كردم تبریز است اما می گوید تهرانم. آن هم كجا؟ مطب دكتر، كاری كه سال هاست سید برای مداوای زخم های كهنه اش انجام می دهد. زخم هایی كه هر كدام ماجرایی دارد و هر یك حرف های زیادی برای گفتن...
خلاصه بعد از كلی معطلی در ترافیك خیابان های تهران و شرمندگی مقابل همسر و دخترش كه همراهش بودند سید را در محل قرار یعنی كنار خیابان! می یابم. آنها خسته و كوفته از سفر یكروزه شان عازم فرودگاه بودند و قصد بازگشت به تبریز را داشتند، ما هم از دو ساعت فرصت باقی مانده تا پرواز استفاده كردیم و تا رساندن آنها به فرودگاه باب صحبت و گفت وگو را باز كردیم.
این شما و این نورالدین، پسر ایران.
¤ به نظر شما، سیدنورالدین عافی بعد از چاپ كتاب با عافی قبل از چاپ چه تفاوتی كرده است؟
- روزهای اول كه كتاب چاپ شده بود خیلی خوشحال بودم ولی بعدها دیدم كه نباید این قدر خوشحال شوم چون می دیدم برخی احترام ها از سوی افراد صرفاً به خاطر كتاب است در حالی كه من قبل از چاپ كتاب هم جانباز 70 درصد بودم و این گونه نبود كه بنده بعد از چاپ كتاب مثلا جانباز یا رزمنده شده باشم. به هرحال این تمجیدهای پس از چاپ قدری آزارم می داد.
البته از تاثیرات كتاب بر روی اقشار مختلف جامعه خیلی خوشحالم. به طور نمونه بسیاری از افرادی كه تا قبل از چاپ كتاب نسبت به انقلاب و نظام بدبین بودند پس از خواندن آن خوشبین شدند و یا برخی افراد كه نماز خوان نبودند پس از مطالعه كتاب اهل نماز و معنویت شدند خب اینها انسان را خیلی خرسند می كند.
¤ وقتی شنیدید شمارگان چاپ كتاب به نوبت پنجاهم رسید چه حالی پیدا كردید؟
- برای بنده شمارگان كتاب زیاد مهم نیست آنچه برایم اهمیت دارد تاثیرگذاری آن بر روی آحاد مردم است. چون كتاب به گونه ای نوشته شده كه همه افراد با سلایق مختلف مشتاق خواندنش هستند مثلا یك روز دیدم كاسب محله مان در تبریز از كتاب تعریف می كرد، یا در ماشین نشسته بودم كه خانم بدحجابی به طرفم آمد و سراغ كتاب را گرفت. خب این بازخوردها و تاثیرات برایم مهم تر از تیراژ كتاب است.
¤ چه شد كه پس از گذشت سالها از دوران دفاع مقدس تصمیم به بیان خاطراتتان گرفتید؟
- سال 73 بود كه یك شب خواب آقا (رهبر انقلاب) را دیدم .در آن حال دیدم كه ایشان دو سه ورق كاغذ در دست دارند و مدام این ورقه ها را می خوانند و گریه می كنند. از یك نفر پرسیدم چرا آقا ناراحتند؟ گفت: خاطرات یك جانباز را می خواند كه 77 ماه در جبهه بوده است. وقتی از خواب بیدار شدم تمایل پیدا كردم خاطراتم از دوران جبهه را بازگو كنم.
¤ بیان خاطراتتان از كی شروع شد و كی خاتمه یافت؟
- از همان سال 73 شروع به ضبط خاطرات كردیم تا اینكه پس از نگارش و ویراستاری در نهایت كتاب در نیمه سال 90 به چاپ رسید. الان هم بعد از گذشت فقط هفت، هشت ماه از چاپ كتاب می گویند به چاپ پنجاهم رسیده است كه خدا را شكر می كنم.
¤ جالب ترین بازخوردی كه تاكنون از كتاب داشته اید چه بوده است؟
- خوشبختانه همان طور كه عرض شد این كتاب تاثیرات فراوانی در لایه های مختلف جامعه داشته است. مثلا چند روز پیش مسئول یكی از زندانها با من تماس گرفته بود و می گفت كتاب شما خیلی بر تحول معنوی زندانیان تاثیر داشته است. زیرا تا قبل از این كه زندانیان با این كتاب آشنا شوند ما مشكلات زیادی در زندان داشتیم ولی از زمانی كه این كتاب در اختیار زندانیان قرار گرفته و آنها به تدریج مشغول مطالعه آن شدند به مرور ما شاهد تاثیرات آن در بین زندانیان هستیم تا حدی كه بسیاری از آنها در نماز جماعت شركت می كنند، دعای كمیل می خوانند و حتی بعضاً برای اقامه نماز شب بلند می شوند و خلاصه آن قدر متحول شده اند كه واقعاً ما را شگفت زده كرده است!
همین مسئول می گفت یكی از زندانیان كه به اعدام محكوم شده بود تا قبل از مطالعه كتاب «نورالدین پسر ایران» خیلی مشكلات اعتقادی داشت و حتی نعوذ بالله به خدا هم توهین می كرد ولی پس از خواندن كتاب می گفت: من واقعا شرمنده ام كه این رزمنده ها چه كردند و كه بودند و من چه هستم؟ من برای این مملكت چه كردم؟
خب این تأثیرات بالای كتاب در زندان است و طبیعتا این اثرات در بیرون چند برابر خواهد بود.
به طور نمونه چندی قبل در نمایشگاه بین المللی كتاب بودم كه امام جمعه یزد به تلفن همراهم زنگ زد با ذوق و شوق فراوان از كتاب تمجید می كرد حتی در حال صحبت گریه می كرد و می گفت من كتاب را خواندم و خیلی تاثیرگرفتم.
به هرحال این ها نمونه هایی از تاثیرات كتاب بود.
¤ فكر می كنید علت موفقیت بالای كتاب «نورالدین پسر ایران» چیست؟
- این كتاب چند ویژگی دارد. نخست اینكه راوی كتاب مدت زمان طولانی در جبهه بوده و فرصت كافی برای دیدن لحظات مختلف جنگ را داشته است یعنی یك پسربچه 16 ساله از ماههای اول جنگ به جبهه شتافته و تا پایان جنگ و حتی پس از پذیرش قطعنامه در آنجا مانده است بنابراین صحنه های فراوانی از ایثار و شهادت و... را دیده است.
دومین خصوصیت اینكه، رزمنده راوی از جبهه های مختلف اعم از كردستان تا جبهه جنوب را از نزدیك دیده و مسائل آنها را از نزدیك لمس كرده پس گفتنی های فراوانی از مناطق مختلف عملیاتی دارد.
سومین ویژگی كتاب، اینكه راوی آن هر چیزی را كه در جبهه دیده عینا و بی كم و كاست بیان كرده است مثلا تلخی ها و شیرینی های جنگ، پاتك های بچه ها به یكدیگر و به تداركات، حالات رزمنده ها در زمان حمله به قلب دشمن، شهادت طلبی بچه ها، ترسیدن آنها، عقب نشینی ها و خلاصه همه وقایع جنگ صادقانه در كتاب بیان شده است.
چهارمین خصوصیت كتاب، اصرار رزمنده یا راوی كتاب برای رفتن به جبهه علی رغم همه مصدومیتها و مجروحیتهاست. او بارها زخمی شده و باز با همان زخمها به جبهه رفته و بر روی آن زخمها مجددا زخم دیگری دیده ولی هرگز از آرمانش دست برنداشته است. این پافشاری رزمنده برای رفتن به جبهه برای خواننده جالب است.
البته این پافشاری رزمنده نیز بر مبنای اندیشه ای صورت گرفته كه او معتقد بوده ایام جبهه فرصت مغتنمی است كه شاید دیگر تكرار نشود پس باید از این فرصت به نحو احسن در جهت دفاع از اسلام استفاده كرد.
خوب است من اینجا نكته ای عرض كنم، ما یك هزار و 400 سال بود كه بعد از واقعه عاشورا مدام افسوس می خوردیم كه ای كاش در زمان امام حسین علیه السلام بودیم و ایشان را یاری می كردیم خب در زمان جنگ هشت ساله همان واقعه عاشورا تكرار شد و امام ما ندای «هل من ناصر» سر داد و ما به عنوان سربازان و بسیجیان امام نمی خواستیم ایشان تنها بماند. لذا لبیك گفتیم. البته واقعا شرمنده امام هستیم زیرا آن گونه كه باید كار نكردیم و نجنگیدیم تا اینكه امام جام زهر را مظلومانه سر كشید و همان زهر هنوز دارد جگر مرا می سوزاند ما حقیقتا كم كاری كردیم و آن طور كه باید و شاید امام را یاری نكردیم، بگذریم.
ویژگی دیگر كتاب، پاكی و خلوص رزمندگان است كه باعث شده بیان حالات آنها آن هم پس از 30 سال اینقدر برای مردم خواندنی و اثرگذار باشد.
خصوصیت بعدی كتاب كه از همه ویژگی های آن مهم تر است عنایت و لطف خداوند بود. چون خدا وعده كرده اگر كسی یك قدم برای من بردارد من صدها قدم به طرف او می روم . لذا چون هدف اصلی این كتاب جلب رضایت الهی است بنابراین خدا هم به وعده اش عمل كرد و این كتاب را كه حاوی حالات بندگان مخلصش است را همانند سایر كتاب های دفاع مقدس در قلب مردم جای داد و آنها مشتاقانه خواهان مطالعه اش هستند.
فكر می كردید «نورالدین پسر ایران» این قدر پرفروش شود؟
- نه، این مطلب را فقط عنایت خداوند می دانم زیرا بنده یك نیروی معمولی و كوچكی بودم. البته خداوند بعضی اوقات دوست دارد آدم های كوچك را بزرگ كرده و آدم های بزرگ را كوچك نماید.
بنابراین توجه زیاد مردم به كتاب فقط عنایت خداست و من در این میان جز یك نیروی ساده نبودم.
¤ شما ظاهرا با آقا هم دیداری داشتید ماجرایش چه بود؟
- ماجرای آن دیدار شیرین این گونه بودكه آقای خاموشی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی سال گذشته كتاب «نورالدین پسر ایران» را به خانمش می دهد و از او می خواهد كتاب را خوانده و زیر نكات مهمش خط بكشد. همسر ایشان پس از اینكه كتاب را می خواند به آقای خاموشی می گوید «من نتوانستم زیر نكات مهمش خط بكشم چون همه اش مهم است و شما خودت باید كتاب را بخوانی. آقای خاموشی هم كل كتاب را می خواند و خیلی تحت تاثیر قرار می گیرد لذا آن را برای مطالعه به حضرت آقا می دهند. آقا هم پس از اینكه كتاب را می خوانند با آقای مومنی (رئیس حوزه هنری) تماس گرفته و می گویند: «به سید سلام برسانید و بگویید خوابی كه دیده تعبیر شده است» (اشاره به خواب سال 73 سید نورالدین كه آقا را در حالت مطالعه چند ورقه خاطرات یك جانباز دیده در شرایطی كه ایشان گریه می كردند) پس از تماس حضرت آقا با آقای مؤمنی، یكی از مسئولان دفتر رهبری با بنده تماس گرفتند و گفتند كه آقا می خواهد شما را ببیند. من آن زمان تازه از سفر جنوب برگشته بودم وقتی این مطلب را شنیدم بلافاصله به اتفاق همسرم و خانم سپهری و یك نفر دیگر خدمت آقا رسیدیم. هنگامی كه محضر ایشان رسیدیم نزدیك ظهر بود. به امامت آقا نماز جماعت را خواندیم، پس از اینكه نماز تمام شد من گمان می كردم كه مسئولان دفتر باید مرا معرفی كنند ولی تا حضرت آقا بنده را دید دستهایشان را بلند كردند و با خوشحالی خاصی مرا در آغوش گرفتند و فرمودند: «شما قلب مرا شاد كردید.» با شنیدن این سخن آقا خیلی خرسند شدم. زیرا توانسته بودم قلب رهبرمان را شاد كنم. بعد از این دیگر زدیم به كانال تركی صحبت كردن با آقا و ایشان از حال و احوال بچه های جانباز و ایثارگر پرسیدند. خلاصه دیدار بسیار خوبی بود و آقا هم یك دست خطی در آغاز كتاب نوشتند.
¤تأثیر این دست خط برای شما چه بود؟
-واقعا خدا به رهبرمان خیر بدهد كه این دست خط را نوشتند. چون تا قبل از اینكه ایشان این مطلب را بنویسند مدام از جانب برخی افراد در بعضی از نهادها مثل بسیج و... به من زنگ می زدند و می گفتند تو با این كتاب آبروی بسیج را بردی! وقتی می پرسیدم چرا؟ می گفتند: چون در بیان خاطرات گفتنی فلان روز نماز صبحم قضا شد یا مثلا به تداركات پاتك می زدیم و... من هم در پاسخ می گفتم: این ها واقعیات است و ما نباید از بیان واقعیات هراس داشته باشیم و نباید رزمندگان را در هاله ای از تقدس نگه داریم و بگوییم آنها هیچ نقص و عیبی نداشتند بلكه باید بگوییم بسیجیان دوران دفاع مقدس هم مثل سایر آحاد مردم و از میان همان ها به جبهه ها شتافتند و مانند آنها شاید یك روز هم نماز صبح شان قضا می شد یا با هم در جبهه شوخی می كردند و... به هرحال با تمجید رهبر انقلاب از كتاب واقعاً از زیر این فشارها درآمدم و نفس راحتی كشیدم.
¤ اتفاقا حضرت آقا در همین دست خط، تنها عیب كتاب را نپرداختن به نقش فداكارانه همسرتان بیان كرده اند. اكنون شاید فرصت مناسبی برای جبران این عیب باشد.
- واقعا همسرم سختی های زیادی در طول دوران دفاع مقدس كشید از جمله اینكه چندین سال نبودن های من را تحمل كرد و یا سالها درد و رنج ناشی از مجروحیت های مرا به جان خرید و صبورانه دركنارم بود.
شاید همین جا خوب است بنده خاطره ای از روزهای آغازین ازدواج با همسرم را بگویم تا فداكاری ایشان برای زندگی با من ملموس تر شود. بنده همانطور كه در كتاب هم گفتم سال 63 بعد از عملیات رمضان تصمیم به ازدواج گرفتم. بر همین اساس هركدام از دوستان و آشنایان یك عكس از من می گرفت تا برایم همسری پیدا كند. درنهایت یكی از دوستان بسیجی كه متأهل بود عكس مرا از طریق همسرش به خانمم نشان داده بود و ایشان هم بنده را با همان چهره مجروح پسندیده بود. این درحالی بود كه همسرم تا قبل از بنده پنج شش خواستگار داشت ولی ترجیح داده بود كه با من ازدواج كند.
به هرحال پس از مراسم عقد، ما در مجموع حدود سه ساعت با هم بودیم و بعداز آن بنده بلافاصله به جبهه برگشتم و حدود دوماه و نیم نتوانستم با ایشان تماس تلفنی برقرار كنم. البته آن زمان هم فراگیری تلفن به اندازه الان نبود. بالاخره پس از دو ماه ونیم یك روز عصر به دزفول رفتم تا از طریق مخابرات به ایشان زنگ بزنم. این نكته را هم بگویم كه منزل همسرم آن موقع تلفن نبود و من باید به خانه زن عموی ایشان كه تلفن داشتند زنگ می زدم تا بتوانم از آن طریق با همسرم صحبت كنم. وقتی به مخابرات رسیدم صحنه عجیبی دیدم حدود 800 نفر در صف تلفن بودند. كه بعضی ها خوابیده و عده ای هم در حالت نشسته منتظر نوبتشان بودند. بنده هم در صف انتظار از شب تا صبح خوابیدم ولی باز هم صبح نوبتم نشد و حدود 300 نفر جلویم بودند. بالاخره از مخابرات خسته شدم و به امید پیداكردن تلفن در خیابان های دزفول چرخی زدم تا اینكه در یك ساندویچ فروشی موفق به پیداكردن تلفن شدم. به مغازه دار گفتم اگر بخواهم دو دقیقه با تبریز صحبت كنم چقدر پولش می شود؟ گفت: دقیقه ای 250 تومان كه دو دقیقه اش می شود 500 تومان!
این در حالی است كه آن موقعها تلفن دقیقه ای 5 تا 10 ریال بود ولی من چون می خواستم هر طوری شده با همسرم صحبت كنم 500 تومان را دادم. ولی وقتی به منزل زن عموی همسرم زنگ زدم چون آن بنده خدا تا آن موقع مرا ندیده بود لذا نمی شناخت به همین دلیل خودم را معرفی كردم و گفتم: نورالدینم! گفت: كی هستی؟ باز تكرار كردم نورالدینم! اما باز آن بنده خدا با تعجب گفت؟ نورالدین؟! خلاصه تا ما خواستیم ثابت كنیم چه كسی هستیم دو دقیقه تمام شد و آخرش هم موفق نشدم با خانمم صحبت كنم!
بعد از این ماجرا، رفتم عملیات و زخمی شدم و سپس در بیمارستانی درتهران بستری شدم. بعد از 16 روز وقتی خانواده ام مطلع شدند حاج خانم (مادرم) به همراه سه نفر دیگر برای عیادت به بیمارستان آمدند و من در زمان ملاقات ابتدا فقط با مادرم صحبت كردم. پس از چند دقیقه حاج خانم به همسرم اشاره كرد و گفت: با این خانم هم صحبت كن. گفتم: ایشان كیست؟ گفت: همسرت است.
در واقع چون حدود سه ماه بود خانمم را ندیده بودم اصلا قیافه اش از یادم رفته بود، ولی بازهم ایشان فداكارانه در كنارم ماند و سختی های زیادی را تحمل كرد. به هرحال مادران و همسران شهدا و جانبازان چون پشت صحنه بودند به درستی دیده نشدند تاكنون همه رسانه ها زیاد به زحمات این ها نپرداخته اند ولی واقعاً جا دارد به این موضوع هم توجه شود.
ما كه در جبهه واقعاً احساس می كردیم در بهشت هستیم روحیات بچه هایی كه آنجا بودند واقعاً زمان را از یاد برده بود و ما نمی فهمیدیم چند ماه هست در جبهه ایم حقیقتاً دیگر در هیچ جای دنیا نمی توان فضای جبهه را پیدا كرد. اما خدا می داند همسران ومادران رزمنده ها در پشت جبهه ها چه درد و رنجی را تحمل كردند به خصوص وقتی عملیاتی انجام می شد اینها هر لحظه انتظار می كشیدند تا خبر شهادت، اسارت یا جراحت همسر و فرزندشان را به آنها بدهند. خب این حالت انتظار خیلی سخت است.
¤ در طول مدتی كه به جبهه می رفتید آیا همسرتان از شما خواسته بود دیگر به جبهه نروید؟
- ما در زمان عقد هر كدام یك شرط داشتیم. شرط من این بود كه تا آخر جنگ در جبهه ها باشم و ایشان مانع نشود و شرط ایشان هم این بود كه اگر خواستند به نماز جمعه، راهپیمایی، دعای كمیل و مراسم معنوی بروند من مانع نشوم.
¤ چند تا فرزند دارید؟
- سه تا دختر دارم.
¤ چقدر با شما همفكرند؟ آیا تفكرات شما درباره دفاع از انقلاب و اسلام را قبول دارند؟
- صددرصد. حتی اگر تا قبل از چاپ كتاب قدری تامل می كردند ولی پس از چاپ كتاب وقتی تاثیرات آن را دیدند گفتند ما تازه الآن شما را شناختیم و افتخار می كنیم كه پدرمان رزمنده و جانباز است
¤ بسیاری از رزمنده ها و جانبازان به دلایل مختلف حاضر به بیان خاطراتشان نیستند شما چه حرفی با آنها دارید؟
- ما هشت سال یك جنگ كاملاً نابرابر را انجام دادیم. یك طرف تا بن دندان مسلح بود و از جانب تمام دنیا كمك های مختلف اطلاعاتی و نظامی و هوایی و زمینی می شد و یك طرف هم رزمندگان مظلوم ما بودند كه با كمترین امكانات و در شرایط سخت اقتصادی می جنگیدند. خب این شرایط را و این جنگ نابرابر را چه كسی باید بازگو كند؟ مظلومیت شهدای ما را چه كسی باید بیان كند؟ آیا جز افرادی كه از نزدیك این مظلومیت را لمس كرده اند باید آن حقایق را بازگو كنند؟ ببینید عمر ما رو به اتمام است. من 16 ساله بودم كه به جبهه رفتم الان 48 سالم است. شاید چند وقت دیگر از دنیا رفتم البته نمی دانم كی ولی هر روز می شنویم یك جانباز یا رزمنده بر اثر شدت جراحات دوران جنگ به شهادت می رسد .خب خاطرات این شهدا و جانبازان نباید با آنها برود بلكه باید این خاطرات بماند و برای نسل جدید تبیین شود تا آنها بدانند كه روزگاری جوانان و نوجوانانی در سنین كنونی آنها با پوست و خون خود از این مملكت حراست كردند و نگذاشتند یك وجب از خاك این كشور به دست دشمن بیفتد. خدا نكند كه دوباره این مرز و بوم با جنگ روبه رو شود ولی به هرحال تجربه دفاع مقدس باید به نحو احسن به نسل فعلی منتقل شود.
بنده واقعاً تاثیر بیان صادقانه خاطرات را در نسل فعلی دیدم همین چند روز پیش كه تبریز بودم یك جوانی از اهواز سر ظهر زنگ زد و با خوشحالی فراوان از من دعوت كرد تا ناهار به منزلشان بروم. گفتم آخه من الآن تبریزم چطور می توانم بلافاصله به اهواز بیایم و سر سفره ناهار با شما باشم. هر چند وعده كردم وقتی اهواز رفتم به این دوست جوانم سری بزنم. جالب اینكه بعد از اتمام مكالمه تلفنی، این جوان پیامكی به من زد و گفت: آنقدر از صحبت با شما هیجان زده شده بودم كه یادم رفت از شما چه می خواستم! خب ببینید تأثیر این خاطرات در نسل جوان تا این حد زیاد است.
¤ بزرگ ترین دغدغه شما در تربیت فرزندانتان چیست؟
- مهم ترین دغدغه من و امثال من این است كه فرزندانم راه ما را بروند. راه ولایت و شهدا را ادامه بدهند كه البته این هدف هم با كار فرهنگی از سوی مراكز مسئول از جمله صدا و سیما، آموزش و پرورش، وزارت ارشاد و... صورت می گیرد مثلا صدا و سیما كه فیلم فوتبال دو تیم اروپایی را با هزینه سنگین به طور زنده پخش می كند. چه خوب است همین هزینه را برای تبلیغ فرهنگ بسیجی، راهیان نور، فرهنگ ایثار و شهادت و... انجام دهد یا آموزش و پرورش محصولات فرهنگی مناسب نظیر همین كتاب «نورالدین پسر ایران» را بین دانش آموزان دبیرستانی و راهنمایی توزیع كند و آنها را تشویق به مطالعه این كتب نماید.
¤ آیا پس از انتشار كتاب، بازخوردی از جانب دوستان همرزمتان هم داشته اید؟
- بله، زنگ می زنند و تشكر می كنند. حتی یكی از دوستان جبهه ای تماس گرفته بود و می گفت من اصلا یادم رفته بود كه روزگاری در جبهه بودم و رزمنده بودم و این كتاب گذشته پر افتخارم را دوباره در وجودم زنده كرد.
¤ در مجموع چند بار در جبهه مجروح شدید؟
- كلا هشت بار در جبهه مجروح شدم كه دو بار آن خیلی شدید بود. یك بار بر اثر آتش عقبه توپ 106 كه پشت بدنم تمام سوخت و حتی بر اثر شدت جراحت سر من لای پاهایم گیر كرده بود و هر چه فریاد می زدم كه سرم را درآورید بچه ها كه از شدت جراحت بدنم شوكه شده بودند فقط فریاد می زدند و گریه می كردند.
مرتبه دومی هم كه خیلی شدید مجروح شدم در عملیات مسلم بن عقیل بود كه بر اثر انفجار بمب 35 تركش خوردم، قیافه ام عوض شد، شكمم و پاهام و خلاصه همه جای بدنم تركش خورد و همانجا بود كه در مقابل چشمانم برادرم صادق نیز به شهادت رسید.
¤ الآن چه چیزهایی از دوران جنگ برایتان به یادگار مانده است؟
- همان زخم ها، همان تركش ها!
¤ از لوازم جنگ هم چیزی برایتان مانده است؟
- بله، لباس ها و كفش های غواصی ام، كوله پشتی ام ،بادگیرهای خودم و دوست شهیدم امیر مانده است.
¤ آیا تا الآن شده با توجه به سختی های ناشی از مجروحیت یك بار به خودتان بگویید كاش این مسیر را نرفته بودم؟
- خیر، بنده به راهی كه رفته ام افتخار می كنم و اصلا، پشیمان نیستم و افتخار می كنم كه در جمهوری اسلامی بزرگ شدم و برای این نظام جنگیدم.
¤ آیا الآن هم درحال دوا و درمان هستید؟
- بله، همین ایام عید امسال یك عمل مهم بر روی چشمم كردم كه دكترهای آلمان نتوانسته بودند خوشبختانه آقای دكتر موحدی زاده متخصص گوش و حلق و بینی توانست با موفقیت در تهران این عمل را انجام دهد. این عمل بسیار مهم بود چون تا قبل از آن روزانه حدود 200 قطره چرك و عفونت از چشمم بیرون می آمد و الآن خدا را شكر این عفونت برطرف شده است.
¤ فكر می كنید چند نورالدین گمنام در كشورمان هستند؟
- خیلی زیاد، اگر ما قدری در اداره، محله یا مسجد محله مان نگاه كنیم می بینیم نورالدین ها زیادند و نیاز نیست ما دنبالشان بگردیم فقط كافی است قدری دقت كنیم.
¤ الان مشغول چه كاری هستید؟
- كارمند دانشگاه علوم پزشكی تبریزم.
¤ در لابلای كتاب، به برخی افراد عافیت طلب به خصوص بعضی از مسئولان و یا فرزندانشان اشاره می كنید كه آنها در ایام دفاع مقدس به رزمنده ها می گفتند پس از جنگ، به تدریج فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه فراموش می شود. الآن چه حرفی با این جنس آدم ها دارید؟
- خب این افراد -كه طبیعی است- پس از جنگ سراغ پست و مقام و مال دنیا رفتند بعضی شان به بهانه تحصیل و... به خارج رفتند یا فرزندانشان را آنجا فرستادند عده ای از آنها كارخانه زدند و... من با آنها حرفی ندارم ولی روی سخنم با بچه های رزمنده و ایثارگر است. فكر می كنم بعضی از بچه ها خیلی به سمت مادیات رفتند .درحالی كه نباید این جوری می شد. واقعا ما كه آن شهدا را دیدیم نباید این گونه می شدیم. ما شهید رحیم افتخاری را دیدیم كه فرزند تازه متولد شده اش را هرگز ندید و برای اینكه تعلقی به دنیا پیدا نكند شب عملیات عكس نوزادش را هم پاره كرد و در آب ریخت وقتی به او اعتراض كردم كه مومن! چرا این عكس را پاره كردی؟ گفت: آ سید من می خواهم امشب در عملیات شركت كنم می ترسم محبت این بچه در نوع جنگیدن من اثر بگذارد.
خب ما این شهدا را دیدیم و یك روزی هم دوباره آنها را خواهیم دید و آنها از ما سؤالاتی خواهند كرد. به فرض رحیم از من می پرسد: من نوزادم را برای انقلاب و اسلام هرگز ندیدم تو برای این انقلاب چه كردی؟ بالاخره من باید یك جوابی داشته باشم چه خواهم گفت. لذا به بچه های قدیمی توصیه می كنم قدری مراقب ارزش هایمان باشیم ما ارزش ها و امتیازهای بسیار گرانبهایی داریم كه خداوند آنها را به ما عنایت كرده پس تلاش كنیم مفت آنها را از دست ندهیم. مگر این سه چهار روزه دنیا چقدر می ارزد؟ مگر ما چقدر باید بخوریم تا سیر شویم؟ آیا این زندگی سه چهار روزه دنیا ارزش حرام خواری دارد؟ آیا می ارزد كه ما برای شكممان حرام خدا را حلال كنیم؟ دوستان! یك مقداری بیشتر دقت كنیم.
¤ به عنوان سؤال پایانی، آیا كتاب شما در خارج از كشور هم بازتاب داشته است؟
- بله، در لبنان مشتاقان زیادی پیدا كرده و قرار است به عربی هم ترجمه شود. اتفاقا قرار است به دعوت حزب الله لبنان پس از ماه مبارك رمضان به آنجا سفر كنم.
البته باز هم تأكید می كنم همه این تأثیرات فقط به دلیل عنایات الهی و پاكی و صداقت شهدا و رزمنده هاست.
 

 

پای حرف های همسر و دختر سید نورالدین
قصه های ناگفته...
 

تاكنون از خانواده سیدنورالدین عافی كمتر سخن به میان آمده است. در فرصتی كه اخیرا به دست آمد موفق شدیم با خانم معصومه اشرفی و دخترش زهراسادات گفت وگوی كوتاهی انجام دهیم.
همسر نورالدین، زن با ایمان و صبوری است كه در سن16 سالگی و در شرایطی كه خواستگاران زیادی داشته است به آقا سید كه جانباز بوده و از ناحیه صورت آسیب های جدی دیده و تازه شرط سختی هم برای ازدواج داشته و آن حضور در جبهه تا آخر جنگ!، بله می گوید.
ماحصل زندگی مشترك 27 ساله آنان سه فرزند دختر است كه تاكنون دوتن از آنها ازدواج كرده و خانم اشرفی را صاحب دو نوه خوشگل و شیرین زبان كرده اند.
اینها را در لابلای حرفهایم با همسر نورالدین متوجه می شوم. این زن صبور و مؤمن، در صحبت نیز آرام و كم حرف است و در برابر تمجید من از شكیبایی اش در زندگی با سید، فقط لبخندی می زند و می گوید: «ما كه كاری نكردیم، كار مهم را آقاسید و همرزمانش كردند كه از جان و جوانی و سلامتی شان گذشتند»...
زهراخانم دختر سوم سیدنورالدین عافی كه اكنون 17 سال دارد بسیار خوش اخلاق و ماخوذ به حیاست.
پس از ازدواج خواهرش حالا فقط اوست كه نزد پدر و مادر در خانه است، از علایق و آرزوهایش برایم می گوید و از دردهای پدر كه تمامی ندارد و... از عفونت چشم او كه تا مرز نابینایی هم رفته و چندماه پیش عمل جراحی شد و اندكی چشمش بهتر شده است از مشكل فك و دهان پدر كه گه گاه قفل می شود و مشكلات زیادی را به همراه دارد و دردهای كم و بیش همیشگی پدر كه تحملش كار آسانی نیست و از مادرش می گوید كه در این سالها دوش به دوش پدر بار سختی ها را به دوش كشیده و شكایتی هم ندارد...
از آرزویش می گوید كه دوست دارد پزشك شود تا اندكی بتواند آلام و رنج های پدر و امثال پدرش را تسكین دهد.
از او می پرسم: دوست داشتی پدرت مثل همه پدرها بود و صورتش این گونه نبود؟
پاسخش برایم عجیب است! او می گوید:
نه اصلاً، من پدرم را همین طوری دوست دارم، حتی چند وقت پیش به پدرم پیشنهاد دادند كه صورتت راعمل جراحی پلاستیك می كنیم وچهره ات را عوض می كنیم، اما من و حتی بیشتر از من، خواهرانم اصرار داشتند كه پدر این كار را نكند، چون ما به این قیافه پدر عادت كرده ایم و او را همین طور كه هست دوست داریم و نه به شكل دیگری...
با شوخی از او می پرسم كه بعد از چاپ كتاب حتماً در تبریز كلی مشهور شده اید؟
بالبخند می گوید: بله، خیلی از دوستانم از من می خواستند كه كتاب را برایشان تهیه كنم تا آنها هم یكی از آن را در خانه شان داشته باشند و بخوانند.
در مدرسه هم از پدر دعوت شد و او از خاطراتش و از مجروحیتش برای بچه ها صحبت كرد.
ترافیك و شلوغی تهران كلافه اش كرده است و می گوید: تبریز خیلی بهتر از تهران است هم آب و هوایش و هم چیزهای دیگرش مثل ترافیك و قیمت اجناس و كرایه ماشین و...
زهرا خانم هم مثل پدر شوخ است و صمیمی، از سفر یك روزه اش برایم می گوید و از اینكه او برای اولین باری است كه سوار هواپیما شده است. ظاهراً شبی كه از تبریز به تهران می آمده، آسمان وضع خوبی نداشته و مدام رعد و برق های مهیب می زده و داخل هواپیما خیلی ها ترسیده بودند، اما زهرا می گوید من كه نمی ترسیدم، این پدر و مادرم بودند كه خیلی ترسیده بودند و من به آنها دلداری می دادم...
خانم اشرفی كه حرفهای دخترش را می شنود با لبخند می گوید: اصلاً تو نترسیدی!
باز از خانم اشرفی خواهش كردم كمی صحبت كند و از خودش و آقا سید برایمان بگوید اما او طفره رفته و از گفت وگو سرباز زد، اما چشمهایش همه چیز را لو می دهند، او مدام به آقا سید نگاه می كند و این گونه علاقه و عشقش را بروز می دهد. در بین صحبت های سید هم كه به او نگاه می كنم، می بینم اشك در چشمانش حلقه زده و قصه های ناگفته دلش را واگویه می كنند و با حركات سرآنها را تأیید می نماید...
چون از همان اول ازدواج ، عشق او عشقی دنیایی و برای قیافه و مقام و مال نبوده كه حالا فروكش كرده باشد، عشق او عشقی خدایی و فراتراز مادیات بوده و هم اكنون هم داغ تر از قبل در سینه اش می جوشد.
چه شبها و روزها كه به دنبال درمان و مداوای مجروحیت های زیاد همسرش پا به پای او درد كشیده و دعا و راز و نیاز كرده است و امروز هم استوار و سربلند از بودن در كنار همسرش افتخار می كند و برای او آرزوی سلامتی و موفقیت دارد و ما هم از خداوند متعال می خواهیم كه به همه جانبازهای عزیز جنگ تحمیلی سلامتی و صحت عطا فرماید و به خانواده های آنها اجر جزیل عنایت نماید و توفیق رفیق راهشان باشد



لینک مطلب | نظرات : ()

نگاشته شده بوسیله مرتضی در ساعت 04:14 ب.ظ



مطالب پیشین

صحابه‌ای که مشروعیت خلافت ابوبکر را قبول نداشتند
ماه شعبان فرصت طلایی استغفار و آمرزش
امام شافعی : خوردن گربه کوهی ، موش خرما ، جوجه تیغی ، راسو ، بزمجه و ... جایز است
اثرات وضو
دروغ از منظر قرآن و راوایات
بدون شرح
روز عاشورا چگونه گذشت؟
نحوه شهادت علمدار کربلا + متن روضه شهید مطهری
پناهگاه توبه کنندگان
فلسفه عاشورا
عید سعید غدیر خم
رفتار عایشه با یتیمان چگونه بود؟
ادامه صفات شیعه در کلام امام رضا (ع)
صفات شیعه در کلام امام رضا (ع)
پاسخ به یک سوال

 

لینکدونی

 سایت مداد رنگی ها (-)
 لاله های سرخ انقلاب (-)
 پایگاه شیعیان (-)
 آموزشگاه هوشمند ارشاد (-)
 پایگاه تخصصی معرفی شهدا (-)
 وبلاگ بزرگ ظهور منجی (-)
 وبلاگ علمی آموزشی (-)
 ام ابیها (س) (-)
 دل دریایی (-)
 تسنیم (-)
 القرآن واهل البیت و اعجاز الاعداد (-)
 بهایی پژوهی (-)
 یاس نبی (-)
 کیمیای محبت (-)
 آموزش و یادگیری (-)
 کانون فرهنگی و هنری امام جعفر صادق (ع) (-)
 بزرگترین سایت شهرستان کنگان (-)
 گروه فرهنگی یا ساقی (-)
 اهل سنت در بن بست میان حق و باطل (-)
 آنتی صهیونیسم (-)
 آرشیو لینكدونی

 

صفحات وبلاگ

 



منوی اصلی

وبلاگ من
پست الكترونیك
تماس با من

 

مدیریت وبلاگ

مرتضی (637)

 
 
دسته بندی موضوعات

اطلاعیه ها و پیام ها (102)
پرسش و پاسخ (42)
مقالات (49)
وهابیت (11)
بهاییت (4)
مهدویت (23)
قرآن (44)
اهل بیت (ع) (27)
احادیث و روایات (57)
حکایات (53)
کرامات معصومین (26)
زندگی نامه و کلام علما (23)
اشعار (33)
بنر و لوگو (2)
دانلود فیلم و نرم افزار (18)
معرفی کتاب و نرم افزار (17)
سایر (83)

 
 

جستجو گر


 


جستجو در Google

 
 

نظرسنجی

دوست عزیز اگه دوست داری برای سلامتی آقا امام زمان (عج) و همچنین تعجیل در فرج شان تعدادی صلوات بفرست و تعداد آن را ثبت کن حتی اگر شده یک صلوات هم بفرستی ثبت کن تاکنون23280صلوات با 1093نفر شرکت کننده








 
 

خبرنامه

برای اطلاع از بروز شدن این وبلاگ ایمیل خود را در خبرنامه  ثبت كنید :

 
 

لینک های مفید

شیعه اثنی عشر
سایت تخصصی تیزهوشان
آلبوم عکس دفاع مقدس
سفرنامه مشهد من و علی با دوچرخه به سوی مشهد
5امتیاز اساسی پیامبر اسلام
عشق زینب کشت مرا
آخرین پرده از صراحت آخرالزمانی هالیوود!
شرح خطبه 80 نهج البلاغه
سیاستمداران فوتبالی
حقوق شهروندی در بهائیت
ماجرای یک خواستگاری قرآنی
فرزند دنیا و یا فرزند آخرت هستیم ؟
مقایسه عروسی سلطنتی با وضع حجاب بازیگران ایرانی
پرونده ویژه فیلم "ظهور بسیار نزدیک است
عصبانیت حضرت آیت الله بهجت(ره) از چه بود
شعر ای علی ای چشم و چراغ جهان
ماجرای اعداد زوج و فرد در قرآن مجید
تاثیر حوادث بعد از انتخابات ایران بر شیعیان جهان
sms هایی برای محرم
فلسفه قیام ابا عبدالله الحسین (ع)
پاسخ علمی یک مرجع به یک وهابی

 
 

آمار وبلاگ


بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
کل بازدیدها :
كل مطالب :
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
آخرین به روز رسانی:
آخرین بازدید:
كل نظرها : 558
ایجاد صفحه : -






Powered by WebGozar

 
 

All Rights Reserved 2006-2009 © by shia12.mihanblog.com .:. Template Design by Mohammad Saadat